مسافرت از کیاسه به رودسر و بالعکس (سفر قندهار ):
ساعت ۳ شب از خواب بیدار می شود ، بعد از دم آوردن چایی و خوردن صبحانه با عجله کیف و کیسه اش را بر می دارد و به همراه بدرقه کنندگان از میان تاریکی وارد ایستگاه مینی بوس می شود، تابستان هوا سرد و زمستان یخ بندان، از دور چندین مسافر به همراه بدرقه کنندگان در کنار کیسه و کیف شان نمایان می شوند و جمعیتی در ایستگاه فرصت می یابند تا با همد یگر صحبت کنند و از احوال هم جویا شوند، پدر و مادر ها از دوری بچه هایشان و مسائل زندگی می گویند ولی بچه های آماده به سفر موبایل به دست و گوشی به گوش حواسشان به پدر و مادر ها نیست. این در حالی است که همه چرت می زنند و چشم به راه مینی بوسی هستند که قرار است از روستای پینوند برسد حدود ساعت ۶ مینی بوس از پینوند حرکت می کند دلهره مسافران و بدرقه کنندگان را فرا می گیرد که از دو راهی به سمت کیاسه می آید یا به سمت گورج . اما مینی بوس مستقیم به سمت گورج می رود ! آه از نهاد مسافران تازه خداحافظی کرده بر می خیزد که مینی بوس پر بود و رفت . گروهی پریشان وسایل شان را به کول می گیرند به خانه برمی گردند و گروهی دیگر مقاومت می کنند و امیدوارند. ساعت حدود ۹ یک نفر را به خانه راننده نیسان می فرستند اهل خانه با او برخورد خوبی ندارد و می گوید راننده نیست نیم ساعت بعد شخص متنفذی را به خانه اش می فرستند این دفعه اهل خانه می گوید که آقا خواب است و برای بار سوم آقا دارد صبحانه می خورد. حدود ساعت۵/ ۱۰ نیسان وارد ایستگاه می شود قیافه راننده د ر هم ،موها ژولیده، نصف کمربند آویزان و همه به او سلام و تکریم می گویند و اجازه می دهد که مسافران پشت نیسان بنشینند. نیسان راه می افتد حدود سه ساعت از جاده ۳۵ کیلومتر سنگلاخ تا گرمابدشت را می پیماید. در تمام طول مسیر مسافران با زلزله ۸ ریشتری وطوفان گرد و خاک وبوران وسرما در گردنه مواجه می شوند . نزدیک گرمابد شت ابتدا کنار رودخانه و یا چشمه پیاده شده و گرد گیری و یا گل گیری می کنند (مناسب با شرایط آب و هوا ) .(البته اگر بجای نیسان خودروی جنگ جهانی دوم به گیر مسافر بیفتد رسیدن سالم به گرمابد شت ۵۰ ، ۵۰ است .)بالاخره به رودسر می رسند و ادارات تعطیل . مجبور است شب را جایی بگذ راند تا کار اداری را فردا صبح انجام دهد. فرداساعت ۷ صبح به اداره می رود تا ساعت ۸ منتظر می ماند. رئیس جلسه دارد، معاون کمسیون دارد، کارمند مرخصی دارد، دیگری ماموریت دارد وآن یکی رفته کله پاچه بخورد و بعضی تحویلش نمی گیرند. کارش می ماند برای روز بعد.
اما برگردیم به ایستگاه مینی بوس در کیاسه :
بقیه که برگشته بودند صبح به ایستگاه می آیند اما این بار در میان شور و شعف مسافران و بدرقه کنندگان ، مینی بوس وارد ایستگاه می شود اما پر از مسافران پینوند و توسه چاله و ایراکی ! فقط پیاده رو جا هست با این همه مسافر ! اعلام می شود بین دو صندلی تخته بگذارند و روی هر تخته ۳ نفر بنشینند و بین دو تخته هم ۴ نفر روی پا باشند و بقیه یکی بغل راننده و دیگران پشت در به طوری که یک پایشان روی کف مینی بوس است!! از بیرون یک شخص زورمند درب مینی بوس را به زور می بندد این در حالی است که چندین کیسه داخل مینی بوس و چندین کیسه دیگر هم روی سقف مینی بوس است که اگر نبودند مسافران داخل مینی بوس با کوچکترین فرمان ممکن است گشتاورسقف زیاد شده وماشین وارونه شود. بعد از طی چند کیلومتر که هزاران دست انداز را رد می کند مسافران جابجا می شوند و هر دو پایشان به زمین می رسد وقتی به انار تله می رسند سکوت مطلق برقرار می شود که آیا ماشین جاده انار تله را به سلامتی طی می کند یا نه ! بعد از آن شکر خدا ودنباله حرفها .اما پیچ وحشتناکتری در بالای روستای زیاز را باید رد کنند خدا هیچ مسافر و ماشینی را از بالا به پایین نصیب این پیچ نکند که هنوز نمیدانیم که چرا جاده را اینگونه ساخته اند عجیب است که هیچ مسئولی در فکر تغییر آن نیست اگر ماشینی ترمزش دچار مشکل شود یا در اثر غفلت سرعت نامناسبی داشته باشد و بخواهد از پیچ نپیچد مستقیما بدون برخورد با هیچ مانعی نزدیک ۱۰۰۰ متر سقوط می کند وبه داخل روستای دیورود می افتد .
این اتفاق ۴ سال پیش افتاد اما خوشبختانه ۱۰۰ متر جلوتر از پیچ به طوری که مینی بوس کیاسه که متعلق به پینوند بود با نزدیک ۴۰ مسافر ترمز برید و خوشبختانه لطف خدا ودیوار نرم کنارجاده به داد راننده و مسافران رسید و راننده ماشین را به کوه زد و بسیاری ا ز مسافران مجروح شدند .
خلاصه بعد از ۶ ساعت در پایان وقت اداری به رودسر می رسند ، مدتی لازم است تا مسافران گردو خاک یا گل بدن و کیفشان را پاک کنند. کار اداری فردا.
ایستگاه کیاسه در رودسر :
اگرفردا کار انجام شد پس فردا باید در ایستگاه مینی بوس ساعت ۵ الی ۶ حاضر باشد و برخورد می کند با جمعیت عظیمی از مسافران به همراه بار و منتظر مینی بوس. اکثر مسافرانی که ساعت ۳ الی ۵ از قزوین یا تهرا ن رسیده اند بعضی در ایستگاه در حال چرت زدن و بعضی دیگر در حال کشتن پشه ها. و همه در حال تحمل بوی نمی مثل انبارهای زیرزمینی نمدار هوای جلگه ی گیلان و همگی نگران از نیامدن ماشین. اگر نیامد یا باید شب را به نحوی درجایی بگذرانند تا فردا صبح به همان نقطه برگردند.گروهی دیگر به رحیم آباد می روند و یکی از جیپهای جنگ جهانی دوم را باید پیدا کنند و حداقل ۱۵ مسافر به همراه سیمان میل گرد وخریدهای دکان و یخچال های تعمیر شده در جیپ قرارداده می شود تا اکبرآباد خودشان را برسانند تا اینجا هر جایی از مسافر سالم باشد حد اقل تمام مفصل های شان ساییده شده اند .جیپ به کیاسه نمی رود به شرطی که کرایه ی مابه التفاوت دربست پرداخت شود. در غیر این صورت باید مسافت حدود ۷ کیلومتری تا کیاسه را پیاده بپیماید .
اما اگر مینی بوس به ایستگاه در رودسر رسید:
شور و شعف فراوان مسافران را فرا می گیرد و جمعیتی کثیر به سمت مینی بوس هجوم میاورند تا جا بگیرند راننده در بالای مینی بوس بارها را روی سقف می بندد . معجزه ای که همیشه رخ می دهد تمام مسافران با بار در مینی بوس جا می شوند . داستان تخته بین دو صندلی وسرپا ماندن ابتدا روی یک پا بعد طی مسافتی روی دو پا .(البته چون ابتدا جاده آسفالت است و دست انداز ندارد مسافران دیر تر جابجا می شوند .) در بین راه ظهر به متلاکو میرسند و البته کاری ندارم چه می خورند . و بعد از ۶ الی ۷ ساعت به کیاسه می رسند. خسته کوفته .
۱- حال چگونه می توان انتظار داشت که مردم یا عضوی از شورا برای انجام کاری کوچک در اداره بخواهند پیگیر کار روستایی مثل کیاسه باشند.
۲- چه کسی حاضر می شود ماشینش را در آن جاده برای مسافرکشی به کار اندازد؟
۳- این نسل مینی بوس های بنز بودند که توانستند سال ها در چنین جاده هایی مسافرکشی کنند آیا مینی بوس های امروزی می توانند ؟ مخصوصا که خیلی از یدکی های آنها چینی است.
۴- این حال و روز مسافرت از کیاسه به رودسر است بسیاری از روستاها حال و روزی بدتر از این دارند مثل وربن اینی سورتله ایرمحله و … اما جاده آن روستاها خطراتی مثل انار تله و پیچ زیاز را ندارند .
۵- در طی نزدیک ۳۰ سال که اشکور از نعمت جاده برخوردار است حوادث رانندگی بسیاری رخ داده که گویا یکی از رکوردهای کشور است ولی نمی بینیم مسئولین به علل آن پرداخته واقدامی کرده باشند .
۶- در زمستان گاها مینی بوس خالی یا با ۲ یا ۳ مسافر این مسافت ۱۲۰کیلومتر را طی می کند چگونه رانندگان باید معاش شان را تامین کنند .تا حال دیده نشده راننده ای در اشکور به نان و نوایی رسیده باشد .
۷- راه حل این گرفتاری وتمام مشکلات یک چیز است .بازسازی اصولی وآسفالت جاده ها . آن وقت خیلی چیز ها تغییر می کند مثلا شما میوه های ییلاقات را هرروزه در بازارهای رودسر خواهید د ید (بجای میوه های سم خورده ورشد داده شده با کود شیمیایی ودارای مواد معدنی ضعیف و بی بو و بی خاصیت دشت گیلان )
۸- این داستان کاملا واقعیست .آیا مشکل حل شدنی است ؟حتما .برای مسئولین مثل آب خوردن است فقط باید پای اراده ای در میان باشد .
نکته اول جای تامل بیشتری دارد
وچند عکس از انار تله رابط کیاسه به رودسروجلگه گیلان
انارتله .صخره های به رنگ انار
اگر روبرو سرو کله کامیونی پیداشود چه باید کرد (یک معما)
واما از لبه این پرتگاه هیچ مسافری به پایین نگاه نمی کند ۹۰ درصد اهالی جلگه که از اینجا عبور کرده اند برای آخرین بارشان بوده است . (عموما اهالی جلگه گیلان از ارتفاعات می ترسند چه برسیم از اینجا) .
نظرات :
شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۲ ۳:۳۳
باسلام خدمت شما دوست بسیار عزیز و دوست داشتنی
مطلب زیباییت را با دقت بسیار خواندم و با بند بند وجودم انرا لمس کرده و خاطرات حدود بیست سال پیش را ” سیموله” کردم :
نصف شب مادر از خواب برخاسته و صبحانه مهیا کرده ،مرحوم پدر رفته قاطر را اماده کنه،چشمها به زور باز نگه داشته میشوند،مادر قبلا ساک را بسته و یک کیسه پلاستیکی پر هم کنارش گذاشته .بغض در گلو بد جوری اذیت میکنه .پیچ فانوس را بالا میکشی و میری بیرون صورتت را میشویی .هوا بدجوری سرده .صبحانه میخوری و راه میافتی.از کاجین تا کیاسه یک ساعت راه است. مادر را میبوسی و در حالی که پدر ساک و کیسه را روی قاطر گذاشته و حال خوبی ندارد براه می افتی.بعداز عبور از مسیر دشوار به کیاسه می رسی .مینی بوس هنوز نیامده . خدا کنه پر نباشه وبه کیاسه بیاید . هوا که روشن میشود دلشوره میگیری .سروکله مینی بوس از دور پیدا میشود.به دوراهی که میرسد میرود به سمتی که همگی نگرانش بودیم که نرود!!!.پدر غرغر میکند و چیزهایی میگوید.اول تصمیم میگیرد که برگردد ولی کمی تصمیم میگیرد که پیاده از راه طیولا به گرمابدشت برویم.اخر پدر نگران است مشکلی در محل کار برایم پیش نیاید. یادش گرامی
از شما هم ممنونم که این مطلب زیبا را نوشته اید
کوچکت امیری
مطلب زیباییت را با دقت بسیار خواندم و با بند بند وجودم انرا لمس کرده و خاطرات حدود بیست سال پیش را ” سیموله” کردم :
نصف شب مادر از خواب برخاسته و صبحانه مهیا کرده ،مرحوم پدر رفته قاطر را اماده کنه،چشمها به زور باز نگه داشته میشوند،مادر قبلا ساک را بسته و یک کیسه پلاستیکی پر هم کنارش گذاشته .بغض در گلو بد جوری اذیت میکنه .پیچ فانوس را بالا میکشی و میری بیرون صورتت را میشویی .هوا بدجوری سرده .صبحانه میخوری و راه میافتی.از کاجین تا کیاسه یک ساعت راه است. مادر را میبوسی و در حالی که پدر ساک و کیسه را روی قاطر گذاشته و حال خوبی ندارد براه می افتی.بعداز عبور از مسیر دشوار به کیاسه می رسی .مینی بوس هنوز نیامده . خدا کنه پر نباشه وبه کیاسه بیاید . هوا که روشن میشود دلشوره میگیری .سروکله مینی بوس از دور پیدا میشود.به دوراهی که میرسد میرود به سمتی که همگی نگرانش بودیم که نرود!!!.پدر غرغر میکند و چیزهایی میگوید.اول تصمیم میگیرد که برگردد ولی کمی تصمیم میگیرد که پیاده از راه طیولا به گرمابدشت برویم.اخر پدر نگران است مشکلی در محل کار برایم پیش نیاید. یادش گرامی
از شما هم ممنونم که این مطلب زیبا را نوشته اید
کوچکت امیری
شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۲ ۱۸:۴۷
سلام جناب آقاجان زاده
مینی بوس پینوند فکر کنم حدود ساعت ۹.۵ یا ۱۰ به دیماجانکش میرسه.
خاطرات زیادی با این مینی بوس ها داریم.از اول راهنمایی که برای تحصیل به مدرسه ی نمونه ی رشت رفتم با این مینی بوس ها رفت و آمد میکردم و بعضی از این مینی بوس ها خط رودسر به رشت هم کار میکردند.دوران راهنمایی هر دو هفته یکبار باید خوابگاه رو ترک میکردیم و برای ما که راهمون دور بود سخت بود. چهارشنبه میامدیم و جمعه بر می گشتیم.
مطلب واقعا زیبایی بود یاد خاطرات ۱۰-۱۲ سال قبل افتادم
بله شیب جاده ی زیاز به آغوزبن کندسر با هیچ ایین نامه راهسازی سازگار نیست. اگر منطقه ثروتمند بود و ماشین های مدل بالا در آن تردد میکردند باز هم میشد تحمل کرد ولی اکثر ماشین هایی که در منطقه تردد میکنند ماشین های مدل پایین هستند و تردد دراین جاده برایشان دشوار است.
احتمالا شیب عرضی جاده مواصلاتی بین روستاهای دیماجانکش و کجید را دیده اید که به صورت معکوس اجرا شده است.واقعا جای تاسف دارد.
موفق باشید
مینی بوس پینوند فکر کنم حدود ساعت ۹.۵ یا ۱۰ به دیماجانکش میرسه.
خاطرات زیادی با این مینی بوس ها داریم.از اول راهنمایی که برای تحصیل به مدرسه ی نمونه ی رشت رفتم با این مینی بوس ها رفت و آمد میکردم و بعضی از این مینی بوس ها خط رودسر به رشت هم کار میکردند.دوران راهنمایی هر دو هفته یکبار باید خوابگاه رو ترک میکردیم و برای ما که راهمون دور بود سخت بود. چهارشنبه میامدیم و جمعه بر می گشتیم.
مطلب واقعا زیبایی بود یاد خاطرات ۱۰-۱۲ سال قبل افتادم
بله شیب جاده ی زیاز به آغوزبن کندسر با هیچ ایین نامه راهسازی سازگار نیست. اگر منطقه ثروتمند بود و ماشین های مدل بالا در آن تردد میکردند باز هم میشد تحمل کرد ولی اکثر ماشین هایی که در منطقه تردد میکنند ماشین های مدل پایین هستند و تردد دراین جاده برایشان دشوار است.
احتمالا شیب عرضی جاده مواصلاتی بین روستاهای دیماجانکش و کجید را دیده اید که به صورت معکوس اجرا شده است.واقعا جای تاسف دارد.
موفق باشید
شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۲ ۲۱:۱۳
دوباره سلام
ازاینکه به بنده لطف دارید ممنونم .خجالتم میدهیدو بارمسئولیتم را زیادترمیکنید.بنده نه تنها این پست(سفر قندهار) را با باافتخار خواندم و با جان ودلم لمس کردم بلکه تمامی پستهای وبلاگ زیبایتان را مطالعه کرده ام و لذت برده ام .مثلا ان دو عکسی را که در پست (کیاسه اشکور سال ۶۱)مورخه ۲۴-۱۰-۹۱-را خیلی دوست دارم. راستش را بخواهید هرموقع دلم هوای آن دوران رامیکند به عکسی که مربوط به کیاسه سال ۶۱ است نگاه میکنم کمی ارام میشوم.
حس نوستالوژیکی که در بعضی مطالبتان وجود دارد را دوست دارم. به شما و امثال شما فرزندان راستین اشکور عزیز که گذشته را از یاد نبرده و در زندگی ماشینی غرق نشده اید افتخار میکنم .
دوستدارو کوچکتان -رمضانعلی امیری
ازاینکه به بنده لطف دارید ممنونم .خجالتم میدهیدو بارمسئولیتم را زیادترمیکنید.بنده نه تنها این پست(سفر قندهار) را با باافتخار خواندم و با جان ودلم لمس کردم بلکه تمامی پستهای وبلاگ زیبایتان را مطالعه کرده ام و لذت برده ام .مثلا ان دو عکسی را که در پست (کیاسه اشکور سال ۶۱)مورخه ۲۴-۱۰-۹۱-را خیلی دوست دارم. راستش را بخواهید هرموقع دلم هوای آن دوران رامیکند به عکسی که مربوط به کیاسه سال ۶۱ است نگاه میکنم کمی ارام میشوم.
حس نوستالوژیکی که در بعضی مطالبتان وجود دارد را دوست دارم. به شما و امثال شما فرزندان راستین اشکور عزیز که گذشته را از یاد نبرده و در زندگی ماشینی غرق نشده اید افتخار میکنم .
دوستدارو کوچکتان -رمضانعلی امیری
یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۲ ۱۴:۶
بسمه تعالی
با عرض سلام به تمامی اشکوریهای عزیز
۱-وبلاگ جنابعالی با نوشته هیا جالبتان را دنبال می کنم خیلی جالب است اینجانب به نوبه خودم از شما تشکر می کنم.
۲-جادهای اشکور بعداز گرمابدشت گویا هیچ مهندسی نداشته راننده بلدوزر خودش تصمیم می گرفته واجرا می کرده که جای بسی تاسف است.
۳-بعلت دور راه باید جاده قدیمی ومالرو یعنی گرمابدشت-طیولا-ریاب باید احیابشه باید این جاده ساخته بشه اونوقت هم مسیر نزدیک تر می شه هم بدون پیچ وخم
۴-جاده از پایین طیولا به تازه آباد که فعلا ساخته شده فقط دوتا پیچ دارد تا کیاسه من بعید میدانم ۱۰ پیچ نیاز باشه مهمتر اینکه سطح تقریبا مسطح جاده در صورت آسفالت شدن مسیر با سرعت متوسط ۸۰کیلومتر قابل تردد است
۵-این جاده باعث آبادی همه روستاهای مسیر می شود وروستاهای مثل گورج،کیاسه،پینوند و… هم از این جاده استفاده خواهند کرد
با عرض سلام به تمامی اشکوریهای عزیز
۱-وبلاگ جنابعالی با نوشته هیا جالبتان را دنبال می کنم خیلی جالب است اینجانب به نوبه خودم از شما تشکر می کنم.
۲-جادهای اشکور بعداز گرمابدشت گویا هیچ مهندسی نداشته راننده بلدوزر خودش تصمیم می گرفته واجرا می کرده که جای بسی تاسف است.
۳-بعلت دور راه باید جاده قدیمی ومالرو یعنی گرمابدشت-طیولا-ریاب باید احیابشه باید این جاده ساخته بشه اونوقت هم مسیر نزدیک تر می شه هم بدون پیچ وخم
۴-جاده از پایین طیولا به تازه آباد که فعلا ساخته شده فقط دوتا پیچ دارد تا کیاسه من بعید میدانم ۱۰ پیچ نیاز باشه مهمتر اینکه سطح تقریبا مسطح جاده در صورت آسفالت شدن مسیر با سرعت متوسط ۸۰کیلومتر قابل تردد است
۵-این جاده باعث آبادی همه روستاهای مسیر می شود وروستاهای مثل گورج،کیاسه،پینوند و… هم از این جاده استفاده خواهند کرد
پاسخ: جناب آقای احمد نیابسیار ممنونم از حضور گرم جنابعالی . حوصله کردید وسفر قندهارراخواندید .
سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۲ ۲۳:۲۴
سلام و عرض ادب
کشیدن سیگار راننده در طی مسیر ، یادتون رفته.
کشیدن سیگار راننده در طی مسیر ، یادتون رفته.
پاسخ: با احترام خدمت پارسای عزیز ممنون از لطف شما باید این مطلب جالب هم اضافه می شد .باید عرض کنم اگر راننده از دست این جاده های وحشتناک سیگار نکشد چه بکشد .!
سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۲ ۱۳:۱۳
سلام
خسته نباشید
روستایی که من رفته بودم همین کیاسه یود …
از اون پلی هم که آدرس دادید توو وبلاگ رد شدم یعنی از یه مسیری رفتم که دیگه توو عمرم هیچوقت جرات نمیکنم برم …تنها بودم ..اهل شمال هم نبودم ..جاده مه آلود ..ماشینم یه کم اسپورت …هوا هم رو به تاریکی ….از مسیری رفتم که توو ارتفاعاتش یه پاسگاه بود و روستاهایی با ۳ یا ۴ خانوار….حالا شما فکر کن من چه حالی داشتم ..گاهی وقتا به آمپر بنزینم نگاه میکردم که آیا این ماشین میتونه تا صبح روشن باشه ومنو گرم نگه داره …ولی در نهایت ساعت ۹ شب رسیدم کیاسه …
ولی روز بعدش که از خواب بیدار شدم یه چیزی شبیه بهشت دیدم
خوش باشید
خسته نباشید
روستایی که من رفته بودم همین کیاسه یود …
از اون پلی هم که آدرس دادید توو وبلاگ رد شدم یعنی از یه مسیری رفتم که دیگه توو عمرم هیچوقت جرات نمیکنم برم …تنها بودم ..اهل شمال هم نبودم ..جاده مه آلود ..ماشینم یه کم اسپورت …هوا هم رو به تاریکی ….از مسیری رفتم که توو ارتفاعاتش یه پاسگاه بود و روستاهایی با ۳ یا ۴ خانوار….حالا شما فکر کن من چه حالی داشتم ..گاهی وقتا به آمپر بنزینم نگاه میکردم که آیا این ماشین میتونه تا صبح روشن باشه ومنو گرم نگه داره …ولی در نهایت ساعت ۹ شب رسیدم کیاسه …
ولی روز بعدش که از خواب بیدار شدم یه چیزی شبیه بهشت دیدم
خوش باشید
دوشنبه ۴ آذر ۱۳۹۲ ۲۲:۰
تا جایی که میدونم کیاسه ۲ راه ورودی داره ..یکی از بالا میاد ویکی هم که از پایین روستا میاد ..من از بالا اومدم واز پایین برگشتم شهر 
پاسخ: در واقع از راه شوییل به کیاسه آمده و از راه گورج برگشته اید این جاده ها واقعا تجربه می خواد . خسته نباشی





