آیین ها و سنتها در کیاسه اشکور. بخش اول
عروسی دیروز :
صدها یا هزاران سال است که مردم با آیین هایشان زندگی کرده اند حدود۱۰۰سال است که فرهنگ ایران دچار تحولاتی شده امادر روستاها فقط از کمتر از ۵۰ سال است که تغییراتی در فرهنگها اتفاق می افتد آشنایی مردم با زندگی شهر نشینی و فراگیر شدن سواد در روستاها شاید بیش از ۹۰ درصد رسومات راتغییرداد که من فقط به گدشته مراحل زیباییها و زشتیهای ازدواج اشاره می کنم .
غالبادختر و پسر نقشی در انتخاب همسر ند ا شتند .
ازدواج غالبا در بین اقوام وطوایف انجام می گرفت مثلا تا۴۰ سال پیش هیچ یک از ۳ گروه کیاسه نسبت خویشی با هم نداشتند .
پیران گاها بدون اطلاع عروس یاداماد به خواستگاری میرفتند
گاهی تا مدتی عروس وداماد عقد شده همدیگررا نمی شناختند .
خدا از دهان کسی نشنود که داماد آینده در مجلس خواستگاری حاضر باشند
قطعه ای طلامی گذاشتند و آری میگرفتند شبی دیگر صورت برداری برای عقد انجام می شد.
یکی از صورت برداری های موثق عقد به قرار زیر بود : برنج ۴ پیمانه (۱۰۰ کیلو )، پیاز ۱۲ کیلو ، کشمش ۲ کیلو ، آلوقیسی ۲ کیلو ، قند ۱۰ کیلو ، چای ۱ کیلو ، روغن ۵ کیلو ، گوشتی ۲ راس ، رب کوجه ۲ کیلو ، ادویات ، سیگارهما ۵۰ پاکت ، سیگار اشنو ویژه ۲۰ پاکت ، سیگارزر ۴۰ پاکت ، سیب زمینی ۱۰کیلو ، لپه ۱ کیلو ، گردو ۷۰۰ عدد .( البته خرج و درم هم می بریدند .یعنی پولی که باید پدر داماد در طول نامزدی ! برای تهیه جهیزیه به پدر عروس می داد )
اینها با اضافات د یگر خرج عقدکنان بود که باید پدر داماد به پدر عروس میداد
در روز عقد عروس ،از خانه یکی از اقوام خودش لباس عروسی به تن می کرد وبه خانه پدرش می آمد و غالبا تنها ساز و آواز، نقاره با تشت مسی همراه با رقص بود اما دامادحق نداشت در مجلس عقد باشد مثلا باید در آن روز گاومی چراندیا به جنگل پی هیزم می رفت . داماد هرگز صدای بله همسرش را نمی شنید چون حضور داماد در خانه عروس هنگام بله گرفتن بی ادبی نابخشودنی بود . عاقد بعد از امضاگرفتن از عروس و بزرگان محل به خانه داماد می رفت تا از اوامضا بگیرد . بعدا دعوت از داماد درواقع آغاز بیگاریهای داماد بود .
از عقد تا عروسی :
به همراه صورت برداری عقد موارد زیر هم به آن اضافه می شد
۱ – کمک : یعنی مثلا ۳ یا ۵ بار پدر داماد باید به مدت چند سال مردم روستا را جمع می کرد تا همه محصولات کاشته شده پدر عروس را جمع آوری کندپدر عروس هم عمدادر آن سالها کلی زمین اضافه دیگران را هم کشت می کرد وباید برای ناهار آنها هم آبگوشت درست می کرد
۲ – یاور : مثلا ۸۰ تا . یعنی پدر داماد باید ۸۰ روز برای پدر عروس بیگاری میکرد البته بیگاری های داماد به حساب نمی آمد
۳ – دستکار : اصل جهیزیه عروس عبارت بود از لحاف و تشک و بالش ونمد و حصیر وظروف مسی وخورد و ریز های دیگر دسکار را در طول عقد تاعروسی باید چند بار توسط اقوام داماد به خانه عروس میبردند که شامل پشم و پارچه و…می شد
۴ – عیدی : که هر سال از طرف اقوام داماد به خانه عروس برده می شد
البته برسر نحوه اجرای این مراحل در ۹۹ در صد حالات اختلاف ودعوا بود و اصلا دعوا بخشی جدایی نا پذیر از مراحل ازدواج بود مثالی هست که خویشی هرگز خوشی نوبه !!
دوره نامزدی :
از عقد تا عروسی رادوره نامزدی می گفتند وعروس و داماد حق هیچ حرف زدنی را با هم نداشتند (البته در خفا بله )اغلب دیده میشد داماد بیچاره دور خانه عروس را نیمه های شب طواف می کرد بعضی از مادر زنها پشت پنجره شان را تشت مسی می گذاشتند تا اگر داماد بیچاره با صخره نوردی در نیمه شب خود را به پنجره رسانید افتادن طشت همانا و …ریش ودوش ….
اغلب دیده می شد داماد شب لب بام و روبروی خانه نامزدش در فضای تاریک می نشست و به درون خانه نامزدش خیره می شد و یا در پشت بام خانه نامزد شب را به صبح می رساند و فردا هم بیگاری .
در کیاسه دوران نامزدی به ۱۱ سال هم رسیده است !!!
روایت کاملا موثقی است که ۲ ماه بعد از عقد ۳ نفر بعد از بیگاری در خانه عروس برای ناهار آمده بودند یکی از نزدیکان عروس به اومی گوید اونی که در وسط نشسته و جورابش پاره است نامزد توست .
وروایت موثق دیگر اینکه دختر وقتی نامزدش را می بیند که با قاطر به طرف خانه اش می آید فرار می کند ، ماجرا را می پرسند میگوید اون داره میاد ! در حالیکه برادر نامزدش بود .
وروایت واقعی دیگر دختره نامزدش را در جنگل نزدیک خانه اش می بیند سراسیمه فراررابرقرار ترجیح میدهد و در خانه بیهوش می افتد .
در دوران نامزدی دختر باید در مقابل اقوام نامزدش یشماق می گرفت یعنی نباید اقوام نامزدش صدایش را می شنیدند تا روزی که پولی در جیبش می گذاشتند تا به حرف بیاید .
زن و مرد حتی بعد از عروسی اسم همدیگر را در مقابل نزدیکان نمی بردند وبچه خود را بغل نمی کردند یا اگر صدا می زدند می گفتند ای ، هی یا او و این عادت تا همیشه باقی می ماند والان هم پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها اغلب همدیگر را به اسم کوچک صدا نمی زنند . مثلادر مقابل مردم می گفتندومی گویند بابای حسن یا مادر حسین .
اما بعد از پایان دستکار ویاور و کمک و عیدی و و پرداخت خرج ودرم ، برای عروسی برنامه میریختند اما پدر داماد یا مادرش دبه در می آوردند تا عروسی را به عقب بیندازندمثلا ما تنهاییم باید پسرم را عروسی بگیرم تا دختر را به شما بدهم چون کارگر ندارم .
هیمه بار : دو هفته قبل از عروسی پدر داماد باید مردم محل را خبر می کرد تا برایش هیزم بیاورند .
خیاط سر : اما دوهفته قبل از عروسی خیاط در خانه عروس مستقر می شد و برای تمام اهل خانه عروس وداماد لباس می دوخت در این مدت هرشب در خانه عروس بزن و بکوب و بخور بودالبته با طشت مسی نقاره می زدند .
( لباس زنان شامل پاچین ، پیرهن چین دار ، تمبان معروف به قاسم آبادی که ۱۱ متر پارچه و حدود ۲۰ نواررنگی در آن مصرف می شد ، روسری بلند و سفید ، پیشانی دوبود یعنی پیشانی بند مشکی ، و گاهی پول جلیقه و پول کلاه و…بود )
دو روز قبل از عروسی شتی می بردند یعنی معاش اولیه عروس وداماد را زنان محل در مجمعه مسی می گذاشتند وروی سر می گرفتند و به خانه عروس می بردند با ساز و آواز یا نوای درویشان از جمله برنج ، گندم ، قند ، چایی …..
جهیزیه عروس را دختران و خانمها روی سر می گرفتند وبه همراه عروس به خانه داماد می بردند البته قبل از آن جهیز نامه می نوشتند و از طرف بزرگان محل امضا می شد .
برای عروسیها درویش (ملاحسین ، یامین ، وعلی زمان ملامحله ای ) و (درویشان گورجی آقایان واعظ زاده ها ) ، لافند باز ، دلقک و مطرب می آوردند نوازنده ها و خواننده های کیاسه برای سالیان دراز شادروانان عزیزا..بابایی نوازنده بی نظیر ساز (سورنا ) ، میرزا احمد بابایی نوازنده کمانچه ، غلامحسین بابایی نوازنده ویلن و ساز وکمانچه و دنبک (نقاره ) و خوانندگی ، سعدا.. بابایی نوازنده ویلن و ضرب ، عیسی بابایی خواننده و نوازنده ضرب و غلامرضا نوازنده نقاره (دنبک) با بازیهای طنز آمیز شادی را به عروسی می آوردند . (بستگی به خانواده داشت که چه تیپی باشند ) .
در شب عروسی عروس را در حمام لباس می پوشاندند و به خانه پدرش می آوردند وجشن حنابندان انجام می شد گاهی هنگام آوردن عروس فضا متشنج می شد و گروه های متخاصم با هم تصفیه حساب می کردند . فرداصبح با همان لباس با ساز ونقاره وصدای طشت به خانه داماد می آمد البته بدون همراهی داماد ولی داماد با دوستانش با تفنگ و میوه ( به و سیب ) وقند و پول خورد به استقبال عروس رفته بعد از صدای تفنگ نارنج می زد یعنی میوه ، قند وپول سکه بر سر عروس می ریخت و راهش را کج می کرد و می رفت .یک نفر می باید چیزی را از خانه مادر عروس می دزدید وبه خانه داماد می آورد می گفتند شگون دارد .لباس عروس رنگارنگ وبادستمال رنگی چهره اش پوشانده می شد . دستمال از جنس ابریشم بود .
ناهار، پلو با قیمه ، گرکن کباب (فسنجان غلیظ با گوشت استخوان دار گاو یا گوسفند ) ، خورشت آلوقیسی وکتلت بود البته برای عروسی حتما گاومی کشتند .
ساعت ۳ الی ۴ بعد از ظهر داماد به حمام می رفت ولباس میپوشید (کت و شلوار اجباری بود ) و از میان کوچه ها به پشت بام می بردند مردان با داماد در پشت بام می نشستند ومردم محل داخل مجمعه مسی شیرینی می ریختند و به پشت بام می آوردند شیرینی ها عبارت بود از نقل ، نخود ، کشمش ، خرما ، سنجد و گاهی کلوچه .سازو نقاره ادامه داشت ودوران (پول ) جمع می شد وآخر سر هم حنابندان خوانده میشد وهرکس به خانه خود .
عروس و داماد حتما باید در خانه پدر ساکن می شدند و در ۹۰ در صد موارد پس از دعوای عروس و مادر شوهر سوا می شدندو بسیار حاشیه ها و رسومات دیگر از جمله کشتی وغیره . …..
حالا بچه ها راست و دروغش را از پدر بزرگها و مادر بزرگها بپرسند وببینند آنها چه خاطراتی دارند .
اما امروزه تقریبا هیچ اثری از آنچه نوشتم نیست . اما به تدریج احساس می شود بعضی سعی دارند بخش زیبای سنت گذشته را دوباره زنده کنند .
گوشه ای از عروسی قدیم کیاسه با بافت قدیم کیاسه
نظرات :
جمعه ۸ آذر ۱۳۹۲ ۱۳:۲۳
سلام و خسته نباشید ویژه خدمت استاد بزرگوار و فرهنگ دوست ، واقعا خسته نباشید و دست مریزاد جناب آقای آقاجانزاده !
مطالب بسیار زیبا و خواندنی رو قلم زدید ، لذت بردم !
الحق و والانصاف رسوم جالبی بودند ، شاید گاها با قیاس رسومات این دوره و زمونه کمی خنده دار و غیر منطقی بودند ، اما به لطف وجود همین رسومات بود که فرهنگ و آیین و قوانین اجتماعی زمانهای گذشته ، پایدارتر و مستحکمتر از جوامع الان به نظر میومد !
اساسا زندگی اجتماعی امروز نسبت به دوام و برکت زندگی جوامع روستایی چندسال پیش قابل مقایسه نیست !
با این حال بازگشت به سمت و سوی آداب و رسوم گذشته ، هرچند به صورت نمادین ، قابل احترام است و زیبا ………!!!!!!!!!!!
ممنونم استاد بزرگوار !
مطالب بسیار زیبا و خواندنی رو قلم زدید ، لذت بردم !
الحق و والانصاف رسوم جالبی بودند ، شاید گاها با قیاس رسومات این دوره و زمونه کمی خنده دار و غیر منطقی بودند ، اما به لطف وجود همین رسومات بود که فرهنگ و آیین و قوانین اجتماعی زمانهای گذشته ، پایدارتر و مستحکمتر از جوامع الان به نظر میومد !
اساسا زندگی اجتماعی امروز نسبت به دوام و برکت زندگی جوامع روستایی چندسال پیش قابل مقایسه نیست !
با این حال بازگشت به سمت و سوی آداب و رسوم گذشته ، هرچند به صورت نمادین ، قابل احترام است و زیبا ………!!!!!!!!!!!
ممنونم استاد بزرگوار !
پاسخ: ممنونم آقای حسین نیا فرمایشات جنابعالی بسیار متین و در تکمیل این مطلب لازم بوداما من در حدی نیستم که شما خطاب می فرمایید ولی نشان از بزرگواری شما دارد .
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲ ۱۳:۸
درود اقای کیاسه بسیار زیبا وخواندنی بود
ای کاش حجب حیای قدیم حفظ ومیشد
واقا جالب بود
ای کاش حجب حیای قدیم حفظ ومیشد
واقا جالب بود
پاسخ: سلام آقای عباس زاده ممنون که سر زدی
سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۲ ۱۸:۵۹
سلام آقای آقاجان زاده
خسته نباشید
متن زیبایی بود
اینکه همش شد بی عدالتی، این همه زجر باید داماد میکشید؟
البته الانم زجرش کمتر نیستا ولی ماهیتش فرق کرده.
هیمه بار رو یادمه
قاطرها رو تزئین میکردند و میرفتن جنگل
موفق باشید
خسته نباشید
متن زیبایی بود
اینکه همش شد بی عدالتی، این همه زجر باید داماد میکشید؟
البته الانم زجرش کمتر نیستا ولی ماهیتش فرق کرده.
هیمه بار رو یادمه
قاطرها رو تزئین میکردند و میرفتن جنگل
موفق باشید
پاسخ: ممنونم از حضور شما آقای کریمی عزیز
پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ ۰:۳۲
عرض سلام و خسته نباشید.ممنون ازحضور و نظر زیاتون.شما هم وب زیبایی دارید.با تبادل لینک موافقید؟
پاسخ: حسین جان سلام اگر آدرس وبسایت رومی نوشتید خیلی خوبتر می شد چون خوانندگان نظرات هم به وبسایتت دسترسی پیدا می کردند .
پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ ۱:۳۵
باسلام و عرض ادب
از مطالعه متن وزین و در خور تامل تان لذت بردم . بسیار زیبا و کامل بود و از این نظر قابل تامل که نسل حاضر درس حیا ،گذشت و احترام به بزرگان و ایین و سنن را از این نوع رسومات یاد بگیرند همگی به خود بیاییم که چه بودیم و چه شدیم.نمیگویم که همه انچه که بود درست و بجا بوده، نه، بلکه منظور نظرم زوایای مثبت ان است که بکلی فراموش شده است و امروزه عدم رعایت احترام به بزرگان و سنت ها ازاردهنده و به ناهنجاراری اجتماعی تبدیل شده است که کمتر کسی نسبت به ان منتقد نیست…..
از شما به خاطر زحماتتان قدر دانی میکنم.
از مطالعه متن وزین و در خور تامل تان لذت بردم . بسیار زیبا و کامل بود و از این نظر قابل تامل که نسل حاضر درس حیا ،گذشت و احترام به بزرگان و ایین و سنن را از این نوع رسومات یاد بگیرند همگی به خود بیاییم که چه بودیم و چه شدیم.نمیگویم که همه انچه که بود درست و بجا بوده، نه، بلکه منظور نظرم زوایای مثبت ان است که بکلی فراموش شده است و امروزه عدم رعایت احترام به بزرگان و سنت ها ازاردهنده و به ناهنجاراری اجتماعی تبدیل شده است که کمتر کسی نسبت به ان منتقد نیست…..
از شما به خاطر زحماتتان قدر دانی میکنم.
پاسخ: آقای امیری عزیزسلام از اینکه وقت مبارک تان را صرف خواندن این مطلب کردید سپاسگزارم اظهار نظر عالی شما کامل کننده این پست است .همیشه نظرات شما اینگونه قوی و مکمل موضوع پست بوده است .
پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ ۱:۳۷
باسلام مجدد
ببخشید یادم رفت سوال کنم عکسها مربوط به چه سالی و عروسی چه کسی است.؟
ببخشید یادم رفت سوال کنم عکسها مربوط به چه سالی و عروسی چه کسی است.؟
یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲ ۹:۳۸
با سلام خدمت استاد عزیز آقای اقان جان زاده
لذت بردم از متن و نوشته ای بسیار زیبا به همراه عکسهای خاطره انگیز که در گوشه گوشه ییلاق عزیزمان همسان و نزدیک به همین روایتها وعکسها وجود داشته
فعلا فقط می توانم بگویم بسیار و بسیار خوشحالم که این متن را خواندم.این رسم ها و رسومات را گاها شنیده ام از شنیدن بعضی از آنها تعجب و برخی دیگر از آنها برایم بیشترداستانی طنز
می نمود.
و در آخر از زحمتی که کشیدید و با گرد آوری این خرده فرهنگها ورسم ها حداقل یاد آنها را در اذهان نگاه داشتید کمال تشکر را دارم.
خدا نگهدارشما
لذت بردم از متن و نوشته ای بسیار زیبا به همراه عکسهای خاطره انگیز که در گوشه گوشه ییلاق عزیزمان همسان و نزدیک به همین روایتها وعکسها وجود داشته
فعلا فقط می توانم بگویم بسیار و بسیار خوشحالم که این متن را خواندم.این رسم ها و رسومات را گاها شنیده ام از شنیدن بعضی از آنها تعجب و برخی دیگر از آنها برایم بیشترداستانی طنز
می نمود.
و در آخر از زحمتی که کشیدید و با گرد آوری این خرده فرهنگها ورسم ها حداقل یاد آنها را در اذهان نگاه داشتید کمال تشکر را دارم.
خدا نگهدارشما
پاسخ: سپاسگزارم از جنابعالی آقای اسماعیل پور پینوندی که وقت مبارکتان را گذاشتید .برای وبلاگی که همسایه پینوند زیباو تاریخی است .
چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۲ ۲۲:۵۱
سلام جناب آقای آقاجانزاده !
خداقوت یادش بخیر ! آن دوران گذشت الان در زمانه ایی زندگی میکنیم که خیلی از آداب ورسوم سنتی ،مدرنیته شده! علیرغم پیشرفت علم ودانش
، متاسفانه سنت ها روبه انزوا و مدرنیته جایگزین همه امور زندگی ماها شده گرچه برخی از این پیشرفتها بد نیستند ولی متاسفانه اخلاق روبه انحطاط است
در گذشته اگر یه جایی از زندگی زوجین به مشکلی برمیخورد درصد ترمیم برمی آمدند در حالیکه امروزه ترمیم جای خودش را به تعویض میدهد.!!!!!!
خداقوت یادش بخیر ! آن دوران گذشت الان در زمانه ایی زندگی میکنیم که خیلی از آداب ورسوم سنتی ،مدرنیته شده! علیرغم پیشرفت علم ودانش
، متاسفانه سنت ها روبه انزوا و مدرنیته جایگزین همه امور زندگی ماها شده گرچه برخی از این پیشرفتها بد نیستند ولی متاسفانه اخلاق روبه انحطاط است
در گذشته اگر یه جایی از زندگی زوجین به مشکلی برمیخورد درصد ترمیم برمی آمدند در حالیکه امروزه ترمیم جای خودش را به تعویض میدهد.!!!!!!
دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲ ۹:۱۵
سلام آقای آقاجانزاده
عمرتان همانند یلدا دراز، روزگارتان همیشه بهاری ، غمهایتان خزان و دلتان شاد باد. پیشاپیش یلدا را با تمام سنتهای زیبایش به شما و خانواده گرامیتان تبریک عرض مینمایم.
عمرتان همانند یلدا دراز، روزگارتان همیشه بهاری ، غمهایتان خزان و دلتان شاد باد. پیشاپیش یلدا را با تمام سنتهای زیبایش به شما و خانواده گرامیتان تبریک عرض مینمایم.
پاسخ: سپاسگزارم آقای الموتی عزیزتبریک مارا هم پذیرا باشید
جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۲ ۲۰:۴
سلام و دم شما گرم
وای که چقد خندیدم
یه پا برره بوده کیاسه واسه خودش. ولی الحق و الانصاف به جفت عروس و داماد ظلم میشده با این حساب. از اینکه یه محله روزها به بهونه عروسی شاد بودند عالی بود ولی بیشتر سنت ها سخت بود و همون بهتر که از بین رفت همانطور که سنت های امروزی خیلی سخت تر و نابجا تر هستند و باید از بین بروند

وای که چقد خندیدم
یه پا برره بوده کیاسه واسه خودش. ولی الحق و الانصاف به جفت عروس و داماد ظلم میشده با این حساب. از اینکه یه محله روزها به بهونه عروسی شاد بودند عالی بود ولی بیشتر سنت ها سخت بود و همون بهتر که از بین رفت همانطور که سنت های امروزی خیلی سخت تر و نابجا تر هستند و باید از بین بروند
سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲ ۱:۴۳
سلام جناب آقای اقاجانزاده ممنون که به وبلاگم سر زدین … وبلاگتون … دیارتون عالیه از خواندن مطالب لذت بردم… براتون یه عالمه ارزوهای قشنگ دارم موفق باشید 

چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ ۱۹:۴۶
آقا سلام مطلب زیبایی بود.با اجازه حضرتعالی کپی میکنم.
مرتضی .پینوند.
مرتضی .پینوند.
