نفت خیک
: یک افسانه است که دراشکوررودسر ازآن روایات زیادی ذکرمی کنند موجودی مثل جن و یه لنگ وسیاگالش و دیو و غیره . واما درقدیم مردم نفت راازکناردریای خزرمی خریدند ودرپوست گوسفند می ریختند وبعد از۳روزپیاده کولباره به اشکورمی بردند این مخزن پوستی نفت رانفت خیک می گفتند روایات زیادی نقل می کنند که بعضی مردم موجودی شبیه آن رادرجاهای ترسناک دیده اند که ازتپه بالا می رفته و بعداز قل خوردن خودشان رامحکم به آدم می کوبیدند و شخص آسیب دیده تاچندین ماه نمی توانست ازجایش برخیزد . دراین میان شخصی به نام کبل علی محمد( پدررضاآقایی )که مردی دلاوربود روایت کرده درجایی به نام رودخانه پینوند این اتفاق برایش پیش آمده بود . نفت خیک وقتی دوبارخودرابه ایشان کوبید گفت آیا هرگزچنین چیزی دیده بودی ؟ کبل علی محمدهم چخماق راکشید و شلیک کرد وخطاب به نفت خیک گفت : توتاحال چنین چیزی دیدی؟ نفت خیک هی داد میزد و ازرودخانه پایین می رفت ومی گفت ای وای سوختم ازآن به بعددیگرکسی نشانی ازنفت خیک نداد .
۱ دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید
سلام
ممنون بابت نقل افسانه
جمله اصلی به زبان محلی که نفت خیک می گفته این بوده
“اِتِچی بِدِه بی؟”