کیاسه و زبان فارسی
تاقبل از سال ۱۳۴۱ تعداد انگشت شماری از اهالی حدود ۵ نفر می توانستند بخوانند و بنویسندآنها سواد مکتب خانه ای داشتند و فارسی را کتابی صحبت کردند دیگران اصلا فارسی بلدنبودند با باز شدن مدرسه و ورود سپاهی دانش یادگیری زبان فارسی از مدرسه شروع شد تا اینکه اهالی توانستند اندکی فارسی یاد بگیرند که خودشان نام این فارسی را کلاچ فارسی گذاشتند . ( کلاچ یعنی خال خالی ) اما می خواهم دو نمونه از فارسی موثق را که اولی قبل از سال ۴۱ توسط یکی از اشخاص محترم محل بیان شده ودومی اززبان دانش آموز در ابتدای تاسیس مدرسه در اینجا ذکرکنم ماجرا از این قرار بوده که ارباب به کیاسه آمده بود ، اسبش را یک نفر به مزرعه می برد و به طناب می بنددتابچرد اما اسب دیگری این اسب را رم داده باعث فرار آن می شود ماجرا برای ارباب اینگونه تعریف می شود : اسب شما را دوبوس کردم اسب دیگر آ مد اونی مینه گنس کرد اسب شما ووسون کرد و دوسون کرد هی چپرپشته وراور بوشو .
واما نمونه ای دیگر که خودم شاهد بودم : سپاهی دانش ، دانش آموز را برای گرفتن کاغذ به دکان سید مهدی می فرستد ، او دست خالی برمی گردد و اینگونه گزارش می دهد : می مو می بوشوم می آسید مهدی می دکانی سر می بدیم می آسید مهدی می خوته هرچی می دوخوندوم می ونرسه.
جالب است به این نکته زیبا توجه شود ، آنهایی که اصلا در دهه ۴۰ فارسی بلد نبودند فرزندانشان فارسی و گیلکی را خیلی خوب می دانند اما نوه هایشان اصلا گالشی یا گیلکی بلد نیستند !!. همه فارسی را به لهجه قزوینی یا تهرانی حرف می زنند . تابستان ها اصلا زبان رسمی روستاها از جمله کیاسه و همسایگان مامثل برمکوه ، اکبرآباد ، پینوند ، مازگا ، ایرمحله و……فارسی است فقط قدیمی ها گیلکی می گویند البته آن هم کلاچ ملاچی