کیاسه : نیم قرن پیش و حالا
حالا می خواهم مقایسه ای  داشته باشم  تغییراتی که از ۵۰ سال پیش تا حال در کیاسه بوجود آمده است . البته فقط در مواردی خاص . هرچند اغلب آنها برای تمام روستاهای ایران عمومیت دارد .
۵۰ سال پیش کشاورزان زمین را از اربابان خریدند  .
 باغات فندق فقط به نزدیکی های رودخانه محدود می شد بقیه زمین هاشامل گندم زار و علفزارو مرتع وجنگل خصوصی و عمومی بود .
سال ۱۳۴۵ با احداث نهر ی که از برمکوه منشعب می شود تحول عظیمی از نظر اقتصادی در کیاسه صورت گرفت یعنی قدرت اقتصادی کیاسه ناگهان  ۵ برابر شد این در حالی بود که مردم تازه صاحب زمین شده بودند .
جمعیت کیاسه در طول سال ثابت و حدود ۱۰۰ خانواده اما خانواده های  نسبتا پرجمعیت بود  . پدری بود و  مادری بود و بزرگتری بود وکه خدامردی بود وجوانمردی و احترام و تعارف و سلامی و علیکی و رفت و آمدی و صمیمیتی و ……. 
امروزه حدود ۲۶ خانواده ۱ یا ۲ نفره گاها ۳ نفره که مجموعا به ۵۰ نفر نمی رسد در کیاسه زندگی می کنند بقیه مثل دیگر روستاهای  ایران به علت شرایط سخت زندگی به شهر مهاجرت کرده اند اما شهریور ماه به بیش از ۱۰۰۰ نفر می رسد
تمام خانه ها زیرش طویله وکاهدان بود و غالبا تازه گوساله و تازه بره ها و بزغاله ها در اتاق نشیمن نگهداری می شد . هر خانه ای پسین خانه ای داشت که در حکم انباربود .پنجره خانه ها شیشه نداشت تابستان باز و زمستان بسته بود و نور از لوجین (لوجنک ) وارد اتاق می شد .  معمولا دستشویی رسم نبوداطراف چشمه ها و کنار نهرها ورودخانه ها و میان دره ها آکنده از فضولات انسانی بود فقط خانه حاج سید مرتضی دستشویی داشت حمام آجری با معماری بسیار زیبا که با مدیریت حاج سید مرتضی و همت مردم ساخته شده بود جمعه ها مختص خانمها و بقیه روزها مختص آقایان بود  موجوداتی مثل شپش و ساس و کک یا سوبول و بیماریهایی مثل انواع انگل های روده ای ، سل و مالاریا و جذام و گاها بیماری های همه گیر مثل سرخک و سیاه سرفه و اوریون و … غوغا می کرد .
امروزه از دام خبری نیست و خانه ها و بهداشت دست کمی از شهر ندارد .
 ۶ نفر سوادخواندن و نوشتن داشتند اگر هیچ کدام در کیاسه نبودند نامه را به گورج می بردند تا شیخ مسیح بخواند یا صمد آباد ، تا ملا علی اصغر بخواند .   ۳ تا مکتب خانه یا ملاخانه دایربود . اما آنهایی که سواد خواندن و نوشتن داشتند واقعا ادیب بودند . حسین آقاجان زاده  آهنگر  شاعر قدرتمندی بود و به خودش نام شاعر بی سواد داده بود چون اصلا الفبا بلد نبود
 امروزه دیگر ملاخانه ای نیست مدرسه کیاسه در دهه ۵۰ و ۶۰ ، ۵ کلاس ابتدایی و ۳ کلاس راهنمایی داشت اما بعدا سالها تعطیل شد والان به لطف ۴ دانش آموز ابتدایی بازاست . هیچ خانواده ای بچه های عیر دانشگاهی ندارد همه بچه های نسل سوم فارسی زبانند .( تقریبا کیاسه ای زیر ۲۵ سال گیلک زبان نداریم ) امروزه بسیاری از کیاسه ای ها دارای تحصیلات عالی هستند در دانشگاه تهران و شریف دانشجودارند  کیاسه ایهادر زمینه های ورزشی هم موفقیتهایی داشتندو دارند . افرادی دارای ریتینگ بین المللی شطرنج هستند .
 امروزه  در کوچه ها جز قدیمی ها دیگر کسی نیست که به شما سلام کند یا تعارف بلد باشد این نسل آموزش خوبی یافته اند اماادبیات قوی  ندارند البته صدها یا هزاران سال سواد نسلها یک اندازه بود ولی الان از پدران و مادران بی سواد بچه های دیپلم و بالاتر و آشنا به تمدن ساخته شده و جنگ شدیدی بین نسل قدیم و جدید در جریان است .
 چندین کارگاه چادشب بافی و شالکی بافی ، خاش ویگیری ، مامایی ، طب سنتی ، ۳ تا مکتب خانه ، ۴ نفر بنا ، چوبداری ، چاروداری  ، ۴ دهنه مغازه ، ۴ کارگاه آهنگری ، ( آهنگرانی که درشرق گیلان و دیلم و اشکور حرف اول را می زدند ) ،سفیدگری مس ، تعمیر تفنگ ، ۲ تا آسیاب ، سنگتراشی   ، باروت کوبی ، تعمیرکفش ، ذغال گیری ، تولید آهک ، ۵ خیاطی ،  آجرپزی ، ۴ نجاری ……  دایر بود  . مردم جز برنج ، چایی ، قند ، نفت ، کاملا خودکفا بودند .
امروزه فقط ۳ دهنه مغازه باقیست اغلب همان چیزی را می آورند که قبلا همینجا تولید می شد  امروزه مردم فقط فندق دارند . مرغ ، نان ، پنیر ، تخم مرغ ، گوجه ، و…. را از شهر می آورند . خبری از مشاغل دیگر نیست .
 لباس مردان  شامل شلوار سیاه ۳ مغزی کتان ، کلاه پشمی سیاه یا قرمز (نیمکره تا خورده ) ، کلاه قجری، کلاه فرنگی  ،  کت و شلوار چوقه (پشمی ) و جوراب پشمی ، کفش یا پاوزار رزین و گالوش  بود .  لباس زنان شامل پاره بده تومان (شلوار با پارچه ۱۱ متری که حدود ۲۰ نوار رنگی داشت ) ، پاچین ، پیرهن چین دار ، دستمال سفید بلند ، پیشانی دوبود ، پول کلاه ، پول جیردقه ( جلیقه ) و جوراب پشمی رنگی
امروزه اصلا از لباس قدیمی خبری نیست  اما ۵۰ درصد مثل شهریها لباس می پوشند .
 بچه ها در کوچه ها می جوشیدند و مشغول انواع بازیها بودند ارجمله : اوشکولامار بازی ، گاووگوساله فینگیلی ، پوچ مغز ، قیش بازی ، النگه ، هشت خونه ، سنگه رورو ، تب گوده بازی ، بپر بپره (ازبامی به بام دیگر می پریدند ) و……..
فوتبال جای همه سرگرمیهای بچه هاراگرفت امابا رفتن بچه ها  امروزه دیگر کسی نیست که فوتبال کند  .
 از کوهی به کوه دیگر با آواز بلند همدیگررا صدا می زدند(گوره) .   در کیاسه هرروز حداقل ۵ دعوای لفظی ۲ دعوای  سنگی  و یک دعوای چماقی انجام می شد امکان نداشت کیاسه یک روز را  بدون دعوا بگذراند . اما دعواها جوانمردانه بود .
امروزه هرچند روز یکبار شاید دعوای مناظره ای اتفاق بیفتد اما دشمنی ها و کینه های  پنهانی متاسفانه بسیار ریشه دارد کیاسه محل اتفاقات عجیب و غریب است مردمانی غیر قابل پیش بینی . گاهی به کوه می زنند و گاهی به کاه . سالهاست که تشکل مدیریتی موفقی نداشته است . امابرای موارد اضطراری به طرز عجیبی اتحاد قدرتمندی دارند . و به طرز عجیبی مهمان نوازند به همین خاطر است که کیاسه روستای ۷۲ ملت شده است .
کیاسه امروز
بین حسین خانی ها و آغفوری ها و عباس پولی بک ها وصلت ، گناه بزرگی بود
اما امروزه همه در همدیگر حل شده اند
 در خارج روستا طبیعت پر از انسان بود دست شان خالی نبود : از داس گرفته تا  داره ، درگز ، بیل ، کلند (کلنگ) ، تبرو…. .  جنگل و مزارع زنده بود براساس فصل ،  کاری خاص در آن انجام می شد . بهار :  کشت لوبیا وسیفی جات ، تمیز کردن باغها ، کشت جوی بهاره ، انتقال دامها به بالادست ، تعمیر نهر ها . تابستان :  بریدن علف ، چیدن لوبیا وگل گاوزبان ، درو جو و گندم و خرمن کوبی ، برداشت فندق ، پاییز :  چیدن برگهای جنگل ، جمع آوری هیزم از جنگل ، کشت گندم ، انتقال دامها از بالادست به محل  . زمستان :  مراقبت از دامها در طویله و بغل بخاری هیزمی و شب نشینی ها و نقل گویی مادر بزرگها
امروزه جرات نداری تنهایی وارد طبیعت شوی چون ممکن است پای هر بوته ای پلنگی ، خرسی ، گرگی ، ماری ، …..کمین کرده باشد خوشبختانه به علت عدم حضور مردم در طبیعت جنگلها دوباره پا گرفته اند .اگر جوان یا نوجوانی را در طبیعت ببینی فقط مبایل و هد فون دارد .
 نزدیک ترین جاده تا کیاسه ، رحیم آباد بود حدود ۷۰ کیلومتر.   که ۲ روزه طی می شد
امروزه هرروز یک دستگاه مینی بوس مسافران رااز طریق جاده ای خطرناک با متوسط ۵۰ مسافر به مدت ۶ ساعت به رودسر می رساند .
 از برق و لوله کشی آب  خبری نبود مردم هرلحظه کوزه به دست کنار چشمه های بیرون کیاسه نوبت آب نشسته بودندآنجا هم مرکز تبادل نظر بود چراغ ها هم شیشه ای یا گردسوز بود اما کدخداها و دکان دارها چراغ زنبوری یا سیتکا داشتند اما چند سال قبل تر، چراغ  پیه سوز رسمیت داشت و بعضیها هم باشعله اجاق روشنایی می گرفتند . برای رفتن به بیرون از خلاسوت (چوب روشن ) استفاده می شد
امروزه همه خانه ها دارای برق ، حمام ، دستشویی بهداشتی ، بخاری نفتی ، اجاق گاز ، یخچال ، تلویزیون  ، تلفن و  مبایل و… هستند ودست کمی از شهر  ندارند فقط تنها ننگ کیاسه جاده سنگلاخ ۲۰ کیلومتری  است
 بهار که می شد هر بچه ای گاوش را برمی داشت و به جنگل می رفت و تا غروب چوپانی می کرد گاوها را نمی شد گله ای به جایی برد چون شیب و فراز های کیاسه زیاد است و احتمال سقوط گاو .  اصلا گاوهای کیاسه باهم می جنگیدند .کوچکترین برخورد مساوی با جنگ بود و سقوط . هرچند روز یک گاو سقوط می کرد و به هر خانواده ای هفته ای حد اقل ۸ کیلو گوشت می رسید خورش رسم نبود فقط کباب . در پسین خانه ها پر از شیر و ماست و دوغ و کره و تخم مرغ و … بود  تفریح گاوگالشها ساختن ساز با پوست سیاه دانه بود بنام گاو گورونه . و تاب بازی و….
غروب ، بیش از ۲۰۰  راس گاو و ۱۰۰۰  گوسفند و بز و ۳۰ قلاده سگ و ۱۰۰ راس الاغ و قاطر از پنج  ورودی محل وارد کیاسه میشدند ما بچه ها هر غروب در ورودی محل جمع می شدیم تاجنگ گاو ها و سگها را تماشا کنیم  اگر سگها موقعیتی برای جنگ پیدا نمی کردند ما شرایط خوبی برایشان مهیا میکردیم (همیشه یک سگ برای استارت جنگ دم دست داشتیم ) .  هرغروب ورودی کیاسه جنگ گاوها وسگها بود . و داد و قال چوپان ها  .
 امروزه نه گاوی هست و نه گوسفند و نه مرغ  وسگها هم آن گالش سگهای قدرتمند جنگی نیستند ، اغلب با سگهای وارداتی  اختلاط نژادپیداکرده اند وحد اکثر ،  زورشان به شغال می رسد . 
 طب آن زمان محدود بود به داروهای گیاهی از جمله جوشانده گل گاوزبان و گل ختمی زوفا  کر وویه هربوولگ ( برگ گلابی وحشی ) و ماست برای گزیدگیها ادرار برای ضدعفونی و ….  وانواع دعاها شامل دوده ، کاغذ نوشته شده را دود میدادند و استنشاق می کردند . مرکب کاغذ نوشته شده را در آب حل کرده مخوردند .  کاغذ را تا زده به بازو می بستند .تخم مرغ را دعا زده و و می شکستند و می خوردند . پهن الاغ را دعا می زدند و دود می دادند و استنشاق می کردند دعا نویسها عبارت بودنداز علی نجفی ، علی اعظم امانی ، آسیذ ابوالحسن موسوی ، ابراهیم قاسمی و شیخ مسیح . استخوان شکسته را هم آقایان مشهدی رضا پنج علی زاده ،  قنبرخان علی زاده ، حسین شیر علی زاده  بسیار ماهرانه سر به هم می آوردند . خاش ویگیرها گل بهار، سیما  وماما هم مشهدی راضیه و گل بهار بودند . راضیه استاد همه طبیبان محل بود . یادشان گرامی .
امروزه فقط خانه بهداشت و بهورز بدون امکانات کافی
کیاسه تیرماه ۱۳۶۴

نظرات :

جمعه ۶ دی ۱۳۹۲ ۱۳:۲۱
باسلام و عرض ادب
نوشتار وزیننتان را مطالعه کردم و کما فی السابق مورد استفاده و ارتقائ معلومات اندکم گردید.با این همه تغییراتی که در این مدت کم صورت گرفته ، مایه خوشحالیست یا نگرانی ،نمیدانم . هرچه هست بقول شما جنگ شدید بین دوفرهنگ درجریان است که باید بنشینیم و ببینیم عاقبت چه میشود . از شما استاد گرانقدر بخاطر زحماتی که میکشید و خاطرات نسلی را زنده و رویدادها را به نحو احسن تحلیل و تفسیر میکنید،صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم . ارزوی توفیق روزافزونتان همیشه در قلبم جاری و ساریست.
کوچکت امیری

پاسخ: سلام جناب آقای امیری حضور گرم و همیشگی شما با ادبیات قدرتمند ،  باعث افتخار من است و باعث کمک و دلگرمی . سلامت و موفق و پایدار باشی

چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲ ۲۱:۲
سلام
خوش به حالتون
مطمعنا همه آنچه رو که به قلم آوردین ، لمس کرده بودید ، واسه دلتنگی های الان تون بهونه هایی دارید ، واسه محفلاتون نقلی از قدیم و خاطرات قدیم ، اصلا قابل مقایسه نیست ، با هیچ چیز ، حتی ده سال پیش ….
واقعا از خوندن مطالب وبلاگ شما لذت میبرم و گاهی منقلب میشم !
انشالله همیشه سالم و سر حال و با شور و نشاط باشید دوست عزیز…

پاسخ: ممنونم آقای حسین نیای عزیزخیلی بزرگوارید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست