ورود ژیان به کیاسه سال ۸۰
اول شهریور ۱۳۸۰ سه نفرازهمکاران گفتند باید به ولایت تان برویم من بهانه های مختلفی می آوردم تاآنهارامنصرف کنم اما تلاش من کارگرنیفتاد من و مدیدمدرسه راهنمایی سردارجنگل انزلی ( صیادنیک ) ، معاون( انبیر ) ، دفتردار( ساحلی ) که صاحب ژیان ۴۰ساله بود برخلاف میل من اول شهریور صبح زود راه افتادیم و صبحانه رادرسیاهکل خوردیم ودراولین سربالایی ژیان نتوانست چهارنفرمارابکشد ناچاردونفرپیاده شدیم و هل دادیم این هل دادنهاتا روبروی دلفک درهمه سربالاییهاادامه یافت یعنی میشودگفت تقریبا یک سوم راه راپیاده بودیم یاهل می دادیم روبروی دلفک دودازموتوربیرون زد معلوم شد که استارت آتش گرفته وازکارافتاد ناچارازآن به بعد ماشین راباهل دادن روشن می کردیم جاده تا میکال آسفالت بود ابتدای جاده خاکی درحالیکه هوابسیارگرم بود زیرسایه درختی کنارقهوه خانه استراحت کردیم اما نیازبه دستشویی برای اهالی شهرنشین دررودخانه موسی کلایه پیداشد البته برایشان عجیب بود چگونه می شود درفضای آزاداین کارراکرد اما آنهاناشیانه به ظاهرفکرمی کردند دراین وادی کسی دیده نمی شود اما غافل ازاینکه اززیربوته های فندق همه جا زیرچشمان مردم است . بدترین جاسربالایی موسی کلایه بود که آنقدرهل دادیم تارکوردهل دادنها درطول تاریخ شکسته شود . به انارتله که رسیدیم همه پیاده شدیم وراننده ژیان تنهاهدایت ماشین رابرای گذرازپیچ انارتله درپیش گرفت مدیرگفت بروساحلی دیدارتاقیامت اما ساحلی پیچ انارتله راردکردضمنا ددوتا۲۰لیتری بنزین هم ازگورج خریده بودیم و توی صندوق ماشین آرام آرام برای خودش چکه می کرد بهرحال ژیان رابرای اولین و آخرین باربه کیاسه رسانیدیم بادوستان شب اندکی درمحل گشتیم وآشنایی پیداکردند ولی شب بسیارگرمی بود موقع خواب من درهارابستم ولی مهمانان گفتند درها باید بازباشد اما من گفتم خطر ورودعقرب و رطیل و مارهست ولی مدیر می گفت درخواب وقتی زد ماچه می فهمیم به همین خاطر خوابم نبرد همه اش چشمم به دربود دوچیزهم خواب ازچشمم پرانده بود
یکی موقع برگشت ازانارتله ودیگری پیچ وشیب زیاز چون جایی ازاین ماشین سالم نبود من نگران ترمزش بودم اما فردایش درسرازیری انارتله ماپیاده شدیم و آقای ساحلی و ژیانش رابه خداسپردیم به نزدیکیهای پیچ زیازکه رسیدیم دلهره من شروع شد قبل ازپیچ دودازموتوربالا آمد خوشبختانه فقط لنت ترمزذوب شده بود . ازاین خان رستم هم عبورکردیم . اما درگرمابدشت داخل رستوران آقای معاون که مدتی بازیگرملوان هم بود دوازده نوع غذاخورد ازجمله دوکاسه ماست و یک کاسه سیر و انواع مخلفات و درسفید آب هم هندوانه و پشت سرش هم بستنی اما من درخوردن رعایت می کردم وقتی به کیاشهررسیدیم هواتاریک بود و غروب جمعه چراغ سمت جاده ماشین خاموش بود و جاده شلوغ پرازآدم که روی آسفالت قدم می زدند ودوچرخه و تیلر و گاوو اسب و غیره باکلی حرس و جوش که من داشتم به حسن رود رسیدیم و من نفسی راحت کشیدم فرداصبح امتحان نهایی شهریورسوم راهنمایی داشتیم معاون نیامده بود چون بیمارستان زیرسرم بود بخاطر آن همه خوردنهای روز قبل . چقدرمعجزه واررفتیم و آمدیم .!