کیاسه و گاوگالشی :
می گفتند اول چپر دوم خبر سوم تبر . گاو که چپر وتبر حالیش نبود ناچار بودند از اواسط فروردین هر خانواده دم گاوها را به دست نوجوانی بسپارندتا به جنگل ببرد و گاو گالشی کند تا روزی که ” باچ  ” بیفتد یعنی گندم ها و علف ها درو شود آنوقت دیگر احتیاج به گاوگالشی نبود اما باید گاو را تا مرتع ، ۱۰   کیلومتر دورتر از کیاسه بدرقه می کردند و غروب استقبال . در غیر این صورت گاوها یا می جنگیدند یا به باغات لوبیا حمله می کردند بریدن دم و گوش گاوها و الاغ ها هم که یک رسم معمول بود در دهه ۵۰ بیش از ۷۰ درصد گاوها و الاغهای کیاسه دم یا گوش نداشتند .
بنابر این گاوگالشی مرحله بزرگی از زندگی نوجوانان بود و بسیار شیرین . با وربندی و ساروق پر از نان و پنیر و دوراغ و کتری و قند و چایی و همراهی و همکاری و مراقبت از گاوها در شرایط سخت و شیب و فرازهای زیاد . فرار گاوها با نیش مگسها و گم شدن در جنگل ممرز و راش و گشتن و گریه کردن به دنبال گاو و ساخت گاو گورونه از پوست سیاه دانه و دنبال کردن گنجشکها با رزین دوخاله و پیداکردن لانه گنجشک ( ملجه فک ) و یو یو زدن دختران و چای گرم و جمع شدن دور آتش  …. غروب هم همزمان با  دارسیامته  ( دراز شدن سایه ممرز یا راش ) یه سربار ورک یا تندورخال ، یه دسته ولگ ، یه کولبار هیمه دم گاو در دست پیش به سوی خانه . اما پدر مادرها در استقبال از بچه ها ی گاوگالش فقط می گفتند :
  ترتخته سر بشورن ، نوم فکت ، ستر کافر آو بزنن ، تره آوخالیس بزنن ، جوان بمیری ، الاهی دار پرد ببی ، الاهی بشی پسا نی ، دارگردنی ریز تره دار بگیره ، هلو بن دره یدالا موسون بمیری ، اکبر موسون تره آو بوبوره ، تر داغ تشک بگیره ، جذام بگیت ، الاهی بشی ونگردی ، تر آسانه ور بنن ، تی دیوونه خدا بکنه ، کولوورکشی تله پرد ببی ، خاک تی سر ، محلی وچاکونی بلا تی سر ، ترلرده بوناگیره ، تره گوله ورندیل بگیره  و….چرا بدن گاو زخمی یه یا ورک خیسه یا ولگ ورکه ، دیر اومدی یا زود اومدی  و… . 
و موقع دوشیدن گاو اگر گاو بیچاره نافرمانی می کرد کلماتی نثارش می کردند : سپرز بوگود ، وورو بوگود ، تله پرد ببی ، آلوفک ریز پرد ببی ، تی صاحاب بمیره ، ورم ناره بوکونی ، ورگ بوکوشت …….
اما یویو چیست ؟
آوایی بود که دختر های گاو گالش  سر میدادند و هدف صدازدن و یاد دوستان و هر آنچه دوست داشتند بود . از این آوا توسط هیچ محققی از استاد صبا گرفته تا استاد پوررضا یاد نشده است شاید فقط در کیاسه و برمکوه معمول بوده است  . خیلی خوب است تا قسمتی از بیان شعر گونه آن رااولین بار در وبلاگی  بنویسم .
با ۳ انگشت زیر گلویشان را می زدند و  آوازسر می دادند . یویو با یک نفس خوانده می شد ! و این کلمات را به زبان جاری می ساختند  :
 ایی یویویویویویه یویه یویویویویویه .    لاکو لاکو یویویویه .    وچه وچه یویویویه .    ای را بیه یویویویه .    اورا نوشو یویویویه .    گاو گالشه یویویویه .    مال گالشه یویویویه .    خو مالکونه بودوشته یویویویه .    می خاخوره یویویویه .    دنبال دره یویویویه  .    می براره یویویویه .    آمهدی خونی چاربدار یویویویه .    جیرسلم دار جور سلم دار یویویویه .   سی پرد ه وادار ه همه دره یویویویه .    می اسماله یویه .    می فاطمه یویه .    می نرگیسه یویه .   (وتمام دوستان ) .   می گاوه که یویه .   می کولکه یویه    و………….یویویویویویه .   و از هرچیز و از هر کسی که دوست داشت یاد می کرد . ( لطفا برو بچه هایی که می خوانند از مادر بزرگان شان بپرسند تا اطلاعات کامل تری بگیرند . )
 یویو باصدای خیلی بلند خوانده می شد تا از چند کیلومتری دوستان گاوگالش بشنوند و جواب بدهند . جواب یویو هم یویو بود .

نظرات :

شنبه ۷ دی ۱۳۹۲ ۱۵:۴۵
باسلام و عرض ادب
بسیار زیبا و بجا بود یااوری خاطرات گاوگالشی و نغمه های دختران و بعضا پسران!! گاوگالش و گوسفند گالش. یادش بخیر سالهایی که گاوگالش بودیم . وقتی درس تمام میشد نه از کلاس زبان و ورزش و کنکور خبری بود و نه از باشگاه شنا و پینگ پنگ و غیره . از فردای امتحان خردادماه یکراست به ییلاق میرفتیم و از روز بعدش تا چند روز به اخرشهریور مانده یکسره گاوگالشی میکردیم.چه خاطرات خوبی از ان دوران دارم. صمیمیت بین بچه ها و دعواهای شیرین! که امروزه از ان بعنوان خاطرات خوب با چه افتخاری برای بچه هایمان تعریف میکنیم!!.
با نوشتار زیبایتان خیلی از خاطرات فراموش شده زنده گردید. مخصوصا اشعار زیبای یویوووو.
از شما بخاطر زحماتی که میکشید تشکر و سپاسگزاری میکنم وتبریک بخاطر حضورذهن عالی و پشتکارتان.
مایه مباهات ما اشکوریها هستید اقای اقاجانزاده.
کوچکتان امیری

پاسخ: جناب آقای امیری حضور همیشگی وگرم شماولطف و بزرگواریتان باعث دلگرمی هرچه بیشتر من می شود ممنونم و خیلی ممنونم

دوشنبه ۹ دی ۱۳۹۲ ۸:۶
سلام آقای آقاجانزاده
یاد همه آن رسم و رسوم و آواهای زیبای محلی بخیر. متأسفانه به ورود تلفن و آسفالت و برق به روستاها، همه فرهنگ زیبا و دوست‌داشتنی روستا را گرفتند و انگار با آسفالت شدن جاده ها فرهنگ شهری و فرهنگهای مختلف به راحتی وارد روستاها شدند. و این شد عاقبت آن همه مهر و محبت و پاکی. اگر پدران و مادران به خاطر خیس بودن یک دست ورک و یا زخم شدن گاو بچه‌ها را ناسزا می‌گفتند، این فقط خالی کردن عقده‌ای بود که به مرور به عادت تبدیل شده بود. و الا هیچ پدر و مادر راضی نبود که حتی خاری به پای بچه‌اش برود. عالی بود موفق باشید.

پاسخ: ممنونم جناب آقای الموتی تبریک می گویم به شما که علاقمند به حفظ  فرهنگ خوب روستا هستید البته جاده ما فعلا خاکیست و هرکسی را توان آمدن به آنجا نیست وای به روزی که آسفالت شود اگر فرهنگ شهری وارد روستا شود را باید به فال نیک گرفت ولی متاسفانه فرهنگ شهری خودمان از ما نیست و اصلا با فرهنگ ایرانی سنخیت ندارد و بیشترشان کپی شده از غرب است که فقط مناسب حال خودشان است .موفق باشید

دوشنبه ۹ دی ۱۳۹۲ ۱۱:۲۳
مطلب یویو واسم خیلی تازگی داشت . ممنونم آقای آقاجان زاده عزیز
چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ ۱۲:۱۱
سلام.
ممنون و حضور و دیدگاهتون آقای آقاجان زاده
پنجشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲ ۲۰:۱۳
سلام
مطلب جالبی نوشته اید. بسیاری از آواها و رسمها منسوخ شده و کم کم در حال از بین رفتن هستند. یاد آن روزها به خیر.
سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ ۰:۳۸
سلام
خسته نباشید
بسیار زیبا بود
مطلب یویه رو موقع گاوگالشی نمیگفتند ولی مادران برای لالایی بچه ها میخواندن.
الان دیگه کم کشاورزی میکنن بخاطر همین گاوگالش نمیخواد ولی بچگی خودمون هم گاوگالشی بود
موفق باشید

پاسخ: ممنون که سرزدید یویو احتیاج به توضیحات بیشتری بود که آن را من به  مادربزرگان سپردم تا برای نوه هاشان تعریف کنند یادآوری کنم یویو باصدای خیلی بلند خوانده می شد تا از چند کیلومتری دوستان گاوگالش بشنوند و جواب بدهند . جواب یویو هم یویو بود
ادهم
پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ ۸:۵۵
آنروز که همدیگر را یافتیم یافتنمان هنر نبود …هنر این است که همدیگر را گم نکنیم ضمن قدر دانی از پیام های وپیشنهادات خوب شما.پیشنهادات بروز عزیزان در آرشیو پیام خوانندگان سمت چپ وبلاگ هرروزه گذاشته می شود.ولی راه بازنیست به جهت اینکه برخی از دوستان مسائل سیاسی رابه صورت پیام ارسال می کنند که احساس می کنم با این کار از هدف اصلی که بیشتر شناساندن تمدن دیرینه اجداد ما -محرومیت ها و…است دور می شویم . ایام به کام -یا علی مدد
پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ ۱۴:۳۲
سلام اقای اقاجان زاده
هروقت این عکس رو میبینم یاد بچگی میفتم
چه دلخوشی هایی داشتیم:
گاو ما همه گاوها رو حریفه
گاو ما شاخش تیزتره
گاو ما بیشتر علف میخوره
.
.
.
.
یادش بخیر
موفق باشید

پاسخ: سلام آقای مهندس کریمی سپاسگزارم از حضور شما حقیقتا دلم برای آن زمان خیلی تنگ میشه
پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ ۱۴:۳۹
سلام آقای کیاسه
الحق که باید به شما همکار خوبم خدا قوتی جانانه بگویم، …
جناب کیاسه ، اگر اشتباه نکنم بیشتر آداب و رسوم و سنتهای منطقه کم وبیش بهم مرتبط هستند و در بیشتر جاها شبیه بهم است
در روستای باغدشت هم مردم عین روستای شما در فصل بهار و تابستان گاو هایشان را به کوه می بردند و رها می کردند هر از گاهی اهالی سری به کوه می زدند و برمی گشت که همه چیز امن و امان است!!…
ولی زندگی و نوع فعالیت مردمان روستاهایی که در حاشیه الموت رود(شاهرود) جاری بود قطعا” با زندگی و نوع تلاش مردمان روستاهای بکر کوهستانی متفاوت بوده و متفاوت هست.
گرچه امروزه در اغلب روستاها از آن آداب و رسوم وسنت های زیبا فقط نامی باقیست ! و خاطره ایی !…
سپاس از تلاش ارزشمندتان در پاس داشت این رسم و رسوم و آواهای زیبای محلی. در پناه حق سلامت و سربلند باشید

پاسخ: سلام آقای رجبی . همکار عزیزم از عنایات شما بسیار ممنونم
شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲ ۱۰:۵۸
سلام استاد ارجمندم حالتون خوبه؟
مثل همیشه جالب و خواندنی بود.اینارو نمی دونستم.
سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲ ۰:۴۵

درود …….. بسیار عالی ….

پاسخ: ممنون از حضور صمیمی شماهموطنان طالش خودمان
چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲ ۲۰:۴۱

سلام جناب آقای آقاجانزاده ، خسته نباشید ، دست مریزاد !

پاسخ:
سپاسگزارم از لطف جنابعالی
کلاک
سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۱۷
باسلام خدمت مسئول سایت، از اینکه برای روستای باصفای خود وقت می گذارید بسیار بسیار ممنونم مطالب شما ما رایاد سالهای نه چندان دور برد متأسفانه امروزه همه اصل و اصالت خود را فراموش کردند شما با ارائه این مطالب زیبا کاری ماندگار انجام می دهید بنده فقط یک بار در سال ۸۶ به روستای باصفای شما برای تفریح آمدم امیدوارم قسمت شوددوباره بیام.اهالی باصفا و با فرهنگ پینوند و کیاسه را هیچ گاه فراموش نخواهم کرد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست